تبليغاتX
خواب در چشم ترم میشکند...

خواب در چشم ترم میشکند...

راه حقيقت مسيري است كه از ميان دروغها و راستيها مي گذرد

خواهی نشوی رسوا ، همرنگ حقیقت شو

مقاله:


  کوه پرسید ز رود، زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟ گفت: در رفتن من کوه پرسید :و من؟ گفت:در ماندن تو بلبلی گفت: و من؟ خنده ای کرد و گفت: در غزل خوانی تو آه از آن آبادی که در آن آبادی که در آن کوه رَوَد، رود ،مرداب شود، و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد، و نخواند دیگر، من و تو ،بلبل و کوه و رودیم راز ماندن جز، در خواندن من،ماندن تو،رفتن یاران سفر کرده یمان نیست بدان!

کربلا نه همان شهر است به مختصات زمینی که تو می پنداری. زمینی خشک که در تقدیر آن نوشته اند که حسین را در آن تشنه به مسلخ ببرند .کربلا را اگر میخواهی بشناسی بنگر به خودت که در میانه میدان دلت ، غریب ترین مرد میدان کیست. وببین کجای میدان ایستاده ای وحسین دلت را کجای بازار پر ضرر دنیا به کدام بهای نازل فروخته ای . و اگر می اندیشی در سپاه حسینی بنگر کدام غم را از دلش زدوده ای یا اینکه تنها سپاه دشمنان حسین را به شمشیرت یاری نکرده ای وبا سکوت تو حسینی دیگر باز نغمه هل من ناصر سر داده است. و عاشورا نیست آن روز محصور در سال و ماه که در آن حسین منظومه عشق را سرود .وتو هر سال یاد آن را بر سر و سینه می زنی. عاشورا یعنی آن روز که در میانه میدان باشی و تزویر تو و ایمانت را نقد کند. اندکی باشی در مقابل بسیار و پندارت این باشد که پس از رفتنت در میدان تبلیغ دشمن یک خارجی باشی که جند الله تو را سر بریده اند .وباز ولیعصر خود را ببینی آندم است که می دانی بعد از مرگت باز هم تو را قهرمان نمی پندارند . وتو می دانی و عهدی که با دوست بسته ای اینچنین انسان میشود آن که شهوات را زدوده است وملائک را فرض است سجده بر او. وخدا به خلق او بر خود میبالد .

وهمین گونه است که هر رروز عاشوراست و هر زمینی کربلا .

حتی آندم که حسینت در پس پرده غیبت بنگرد تورا که اگر حسین نبود مسلمش هست تا علم عشق را به دوش بگیرد و این مخلصان حسین را از سرگردانی بیرون آورد. 

فلسفه قیام امام حسین(ع):

پس از مرگ معاویه پسرش یزید به صورت موروثی به خلافت رسید .وی شخصی شرابخوار و فاسد بود که علی رغم پدرش که در خفا به فسق و فجور میپرداخت و سعی میکرد ظاهر اسلامی خود را حفظ کند ،به طور علنی در صحنه اجتماع مثلا در جلسات رسمی به شرابخواری و میمون بازی میپرداخت.

مردم از این موضوع به شدت عصبانی بودند،در نتیجه شیعیان کوفه پس از اینکه از امتناع بیعت امام حسین با یزید مطلع شدند نامه های فراوانی به امام حسین نوشتند.

جایگاه شهر کوفه:

شهر کوفه از ابتدا به عنوان اردوگاه جهان اسلام توسط عمر بن خطاب تاسیس می شود و بهترین سربازان و فرماندهان و نخبگان سیاسی در آنجا ساکن میشوند در نتیجه یکی از قویترین شهر های عالم میشود.

همین شهر از امام حسین (ع) دعوت میکنند نه یک نفر،نه دو نفر بلکه هجده هزار نفر به ایشان  نامه می نویسند و برای جهاد با ظلم و فساد اعلام آمادگی میکنند.

اینجا امام حسین(ع) که از بی غیرتی و بی وفایی کوفیان مطلع است و از آن طرف نیز انبوه نامه ها  حجت را بر ایشان تمام میکند، بر سر دوراهی تاریخ است . اگر به تقاضای اینها پاسخ نگوید قطعا در مقابل تاریخ محکوم است و آیندگان میگویند زمینه فوق العاده مساعد بود ولی امام حسین نتوانست از آن استفاده کند یا نخواست و یا ترسید. لذا امام حسین به دست های دراز شده و به تقاضای آنان پاسخ مثبت میدهد. 

علی رغم اینکه پس از احرام در حج اتمام حج واجب است ، مگر اینکه خوف قتل وجود داشته باشد امام به خاطر حفظ حرمت بیت الله الحرام، از قتل و خونریزی، حج را ترک کرده و به سمت کوفه رهسپار میگردد.

مرتب نامه ها متبادل میشد ، تا وقتیکه امام به نزدیکی کوفه یعنی عراق و عربستان سعودی رسیدند.بعد که با حر بن یزید ریاحی دیدار میکند و اخبار شهادت مسلم بن عقیل به ایشان میرسد، خطاب به شیعیان سست عنصر میفرمایند:" مرا دعوت کردید،آمدم؛نیمخواهید برمیگردم".( نه اینکه برگردند و از تمام حرف های خود در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر بازگردند و بیعت کنند، بلکه چنانکه خود فرمودند:" اگر در تمام زمین یک نقطه وجود نداشته باشد که مرا جای دهد،باز هم بیعت نخواهم کرد".

- نهضت انفجارى يا آگاهانه ؟  

يكى از مسائلى كه در مورد نهضت امام حسين عليه السلام مطرح است اين است كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود؟ یا از روی آگاهی کامل ؟

بسيارى از قيامها انفجار است .
يكى از جاهايى كه در آن ، راه مكتب اسلام با راه مكاتب مادى امروز فرق ميكند، اين است كه مكاتب مادى امروز از روى اصول خاص ديالكتيكى مى گويند تضادها را تشديد بكنيد، ناراحتى ها را زياد بكنيد، شكافها را هر چه مى توانيد عميق تر بكنيد، حتى با اصلاحات واقعى مخالفت كنيد براى اينكه جامعه را به انقلاب به معنى انفجار (نه انقلاب آگاهانه ) بكشانيد. اسلام به انقلاب انفجارى يك ذره معتقد نيست . اسلام ، انقلابش هم انقلاب صد در صد آگاهانه و از روى تصميم و كمال آگاهى و انتخاب است .از این رو قیام امام حسین(ع) در واقع به مشعل تبدیل شد و چراغ هدایت گمراهان در جستجوی حقیقت شد. بعد از این قیام، ملت ها راه نیل به ایستادگی علیه ظالمان را پیدا کردند. درس آزادمنشی و آزادنگری را ملت ها آموختند و راه را برای اثبات حقانیت خود یافتند.

 

 

معنی" کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ":

عاشورا  محل تعیین خط مشی اسلام راستین محمدی و اسلام نفاق و دروغگویی اموی است.

عاشورا متعلق به یک زمان و مکان خاص نیست ،بلکه هر زمانی عاشورا و هر مکانی کربلاست.

عاشورا وظیفه ی سنگین بر دوش مدعیان اسلام راستین میگذارد که در هر زمان و مکانی ،اگر عده ای خواستند با چهره و ظاهر اسلامی و با نفاق ریشه های اسلام را از بین ببرند میبایست مانند امام حسین به پا خاست و از جان عزیز خود در راه اسلام گذشت و بر بلاها صبر نمود تا با شهادت و آزادگی خود،حساب حاکمان ظالم و منافق را مانند یزید از اسلام جدا نمود، و پرده از روی واقعیت آنان برداشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 20:2  توسط حسن براتی  | 

غدیر

 

غدير اي مصباح هدايت ره گمكردگان دوران ها،اي رسا ترين خطبه ي مهجور مانده در تاريخ، اينك پس از گذشت قرن هاي خاموش،نوبت به چون مني ميرسد،كه در خفقان زمزمه هاي زمستاني موهوم،حديث بهاري تورا ،بسرايم به مهر،عيدي دهم به آفتاب و به شكرانه ي نعمت ولايتت،نمازگزارم به آن معشوق لا يزال...

علي(ع) اي وقف اسلام،علي اي آنكه جان و مال به رضاي حق فروختي، اي آنكه در ركوع تو فقير بي نياز ميشود،چگونه امتي به تو پشت ميكند،حالي كه تو بهترين خلق بعد احمدي(ص)،تا جايي كه مزار شريفت را آهوان سراسيمه هويدا ميكنند...

آقاي من ،تو خوب ميداني كه ديگر در اين عصر ، مجال به مظلومان رسيده است و ما شيعيانت برخاسته ايم تا خطبه ي غديرت را با فريادي سترگ،به گوش جهان بنوازيم.شهادت ميدهم كه نيست خدايي جز خداي تو،و رسولي جز برادر تو،و ولي اي جز وجود تو،و امامي جز فرزندان پاك توو بنگر كه آقاي من در عصر غيبت فرزند محبوبت مهدي (عج) عهدي كه با تو بسته ايم به گردن ماست و ما استوار بر صراط مستقيم پروردگار ايستاده ايم.

اينك جوامع بشري دريافته اند،كه معنويت دواي دردهاست و جز ولايت تو روشي براي نجات نيست...

اي ادلّه ي رب، اي محور حق،اي كسي كه همه ي عالم زير پايش و "و ان يكاد..."مي خوانْد،حق ولايت خويش را بر ما بنما، كه بي ولاي تو تمام جهان محكوم به خسران و ضلالت است.اي ابو تراب،آبروي انسانيت و اي حرفي براي گفتن،تمام خويشتنم را مديون تو هستم.

خدايا،قلب گداخته ي ما شيعيان را ،با جرعه هاي گواراي ولايت سيراب كن و بر مسير ،استوار دار،تا همگي در ركاب نايب حجت و ذخيره ات،علم عشق را به صاحب عشق تقديم كنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 10:0  توسط حسن براتی  | 

نیمه شبهای هزار مسجد

درست ۲۲ روز از حضورمان در دور افتاده ترین روستای کلات نادری میگذرد،نیمه شبها وقتی که ماه از فراز رشته کوه های هزارمسجد با تلالو اش برای همیشه تفاوت ظلمت و نور را حاشا میکند من روی دیواری کهنه نشسته ام و "یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو غنی الحمید" زمزمه میکنم و برای فردایی مشقت بار مهیا میشوم که دگر بار با جهادگران شب بیدار به جهاد با فقر مادی و فرهنگی بروم.اینجا آخر دنیاست و یک قدم مانده تا ابتدای دنیایی ناشناخته.طرح هجرت است و ما مهاجرانی هستیم سراسیمه، که به این دور ترین جای زمین پناه آورده ایم تا مگر در سکوت و غربتش دگر بار خویشتن را بازیابیم. اینجا خدا نزدیک است تا صدایش میزنی  پاسخ میدهد تا تنها میشوی مونست میشود و سنگینی غربتِ پس از هجرت را با لبخند کودکان هزارمسجد از دلت به گوشه چشمی محو میکند.  

این روایت باقیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 22:33  توسط حسن براتی  | 

کرگدن های اوژنیونسکو

فراز هایی از کتاب انفجار اطلاعات شهید آوینی
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است چه بخواهیم  چه نخواهیم و ماهواره ها مرز های جغرافیایی را انکار کرده اند .
 این همان دهکده ای ست که مردمانش صورت مسخ شده ی کرگدن های اوژنیونسکو را پذیرفته اند. این همان دهکده ایست که مردمان را به یک صورت واحد غالب میزنند.
و هیچکس نمیتواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ایست که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصدوپنجاه کانال ماهواره را مستقیما دریافت میکند. همان دهکده ای که در آن گوسفند هایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می آیند. بیش از یک قرن است که علی الظاهر هیچ تمدنی بجز تمدن غرب در سراسر کره زمین وجود ندارد. و عقل سطحی چنان حکم میکند که هیچ کس نمیتواند امپریالیسم جهانی غرب را به لرزه بیاندازد چه رسد که آنرا به انقراض بکشاند.اما چنین نیست، غرب ذاتی پارادوکسیکال دارد و این پارادوکس های پایانه ای سرنوشت محتومی هستند که تمدن امروز به سوی آن راه میسپرده است.انفجار اطلاعات از همین پایانه ایست که تناقض نهفته در تمدن غرب را آشکار خواهد کرد. وقتی حصار های اطلاعاتی فرو بریزد مردم جهان خواهند دید که این دژ ظاهرا مستحکم بنیانهایی بس پوسیده دارد که به تلنگری فرو خواهد ریخت. قدرت غرب قدرتی بنیان گرفته بر جهل است و آگاهی های جمعی که انقلاب زا هستند به یکباره روی می آورند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 23:36  توسط حسن براتی  | 

مردم پلید و بدکار را گرفته و جدا به قتل رسانید...

در آیه ۵۹ تا ۶۲ سوره احزاب میخوانیم:

ای پیامبر با زنان و دختران خود و زنان مومن بگو ، خویشتن را با چادر بپوشانند تا شناخته نشوند و از تعرض و آزار در امان باشند و این کار بر آنان بسیار بهتر است و خداوند بخشنده و مهربانست.*۵۹*

البته اگر منافقان و آنانکه در دلهاشان مرض و ناپاکیست و همچنین آنان که در مدینه شایعات و حرف های نا مربوط پخش میکنند از کار خود دست برندارند ما هم تورا بر کشتن آنان مسلط میگردانیم تا اندکی بیشتر نتوانند زندگی کنند.*۶۰*

این مردم پلید و بدکار رانده از درگاه پروردگارند و دور از حقیقت و باید هرجا یافت شوند آنان را گرفته و جدا به قتل رسانید،این سنت خدا در تمام امم بوده و در سنت خدا تغییری وجود نخواهد داشت.*۶۱و ۶۲*

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 21:44  توسط حسن براتی  | 

دست افشان پای کوبان میروم ...

آن لحظه که شمس انگشتان نورانی اش را بر دل سخت کوه می افشاند و آسمان شب را مژده طلعت می دهد، آن دم که عطر صبح در گذر از مرغزارهایی که هنوز نیمی از آن در گرو خاک است و بوی علف های وحشی مست و لایزالم می  کند، من در بوییدن مسافر پیر، باد صبا دست و پایم را گم کرده ام شاید بوی پیراهنت را بدان حس کنم و از حضور ملکوتی ات متنبه شوم. اندکی فکر زیبا به صبا بخشیده ام و جایش قولی ستانده ام، در آن لحظه که مرگ مرا به ابد پیوند می دهد و دوباره به خاک بر می گردم مرا با خود به زیر اقدام سبزت بریزد ، تا خاک کوی تو باشم تا هر دم در روبروی تو باشم تا مگر شقایقی از بطن های قلبم بروید و در آن لحظه که از کنارش می گذری دلت مأنوس بدان شود و با چیدنش قلب مراپس از مرگ دگربار بدان به تپش آوری آن تپشی که عمری به این غریب و آواره وجود مقدست رخصت زیستن و تحمل نفس کشیدن می داد.

دل نوشته هایی به امام زمان یا ابا صالح المهدی  نامه ای به امام زمان نامه و دلنوشته ای به حضرت امام مهدی عج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 4:44  توسط حسن براتی  | 

هجوم

حکایت ما و دشمن ،حکایت مشت و اسلحه است.

لیکن ما دریافته ایم که همه قدرت ها در مشتی نهفته، که به راه خدا گره خورده است.گرچه ما در جنگ سخت و نرم همچنان مورد هجمه های دشمنیم اما،مقاومت یادگار ماست و ما را در جهان به نام آزادی میشناسند ،در برهه ای از زمان پدران ما اثبات کردند که نه چنین است که دشمن میپندارد،ولی امروز گرچه جنگ سخت در کار نیست و کشته ها و زخمی های جنگ با چشم عادی قابل رویت نیست،اما اگر خوب بنگریم برخی از ما کشته و برخی زخمی های این جنگیم.مگر اصل زندگی برای ما چیزی جز آزادانه زیستن بود پس امروز که این آزادی و ایمان با جنگ نرم و هجوم فرهنگی در حال نابودیست،ما نیز در شرف مرگیم و خیلی از ما کشته شده،خود نمیدانیم.امید است ارزش ولایت و جمهوری اسلامی را دریابیم.*** ثُمَ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَعیم ***سوره تکاثر " آنگاه که از نعمت ها سوال شود... "

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 11:21  توسط حسن براتی  | 

قَد اَفلحَ مَن زَکیها

iraniha

اگر تمام جهان به او پشت کند افرادی هستند که با تمام وجود به دنبال او می دوند و از شدت ایمان ملتهب اند و یکتنه سختی های تمام جهان را به دل بسته اند و حافظ دین خدایند، باشد که خدای رحمان روزیمان کند اینگونه زیستن را ، والمستشهدین بین یدیه...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 23:41  توسط حسن براتی  | 

ولی امروز

افسوس از اشتباهات انسان و فراموش کردن نعمت ها،سی و اندی سال از انقلاب الهی ایران میگذرد و زحمات بی مانندی برای صلابت اسلام و جمهوری اسلامی انجام گرفت و جانهای ارزشمندی فدای اسلام عزیز گشت و دریغی بر آنان نرفت ،ولی امروز شاهد انحرافات بر زمینی که وارث خون شهدا شد هستیم و تجلی آیه** و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ** " و در روی زمین فساد مکنید ،بعد از آنکه اصلاح شده است   اعراف ۵۶  "را به وضوح می بینیم پس باید مضطرب بود از مرگی که همه ما شکار آن هستیم و این سوال خداوند که چرا به دفاع از حق بر نخاستید و وای از حاضر شدن در برابر حاکم عدلی بدون دلیلی...

امروز بیش از همه دوران ها باید به حق چنگ زد و از مسیر شریعت و  ولایت منحرف نشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 19:48  توسط حسن براتی  | 

بهر امتحان ای دوست ،گر طلب کنی جان را ... آنچنان بیافشانم ،کز طلب خجل مانی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 0:25  توسط حسن براتی  | 

دریاب که بی تو سخت درماندم

یادت بخیر بسیجی مخلص

"به یاد آقاسی این دکلمه ناب رو برای دانلود میگذارم که هرچی گوش میکنمش سیر نمیشوم "

یک قوم تورا شهید می خوانند

منبع لینک سایت رهبران شیعه

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 11:0  توسط حسن براتی  | 

روزگاری می آید...

روزگاری می آید که مردم در آن از قرآن نشانی نیابند و از اسلام تنها نامی ماند.

در آن زمان مسجد ها از نظر ساختمان آباد و از بُعد هدایت مردمان خراب و برباد!  مقیمان و بنا کنندگان آن مسجد ها بدترین مردم زمین هستند و از ایشان فتنهبرمیخیزد و خطا دامنگیر آنان می باشد. کسی که از فتنه و اشتباه دوری می جوید در آن می افکنندش و هرکه از آن باز مانَد، به آن میرسانندش.خدای تعالی میفرماید:"سوگند به خودم ! بر آنان فتنه ای بر آورم که عاقل را در آن حیران وانهم."و همین کار را هم کرد.و ما از خدا حواستاریم که از لغزشِ غفلت عفو نماید.

« نهج البلاغه »

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:18  توسط حسن براتی  | 

فتنه ها

امام علی(ع):    درهنگام فتنه ها ،مانند شتر نر دوساله باش;نه کوهانی که بر آن سوار شوند،نه پستانی که از آن شیر دوشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:0  توسط حسن براتی  | 

من امروز از خودم برکنار شدم3

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی

تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من ز او جانی ستانم پُربها

او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 23:34  توسط حسن براتی  | 

بازگشت

در کتاب مصابیح القلوب سبزواری است که چون آیه تحریم خمر فرود آمد منادی رسول خدا(ص) ندا داد کسی نباید خمر بخورد .روزی اتفاق افتاد رسول خدا(ص) به کوچه ای مرور می فرمود و مرد مسلمانی که شیشه شراب بدست داشت وارد آن کوچه شد چون رسول خدا(ص) را دید که می آید سخت ترسید . گفت خدایا توبه کردم دیگر خمر نمی خورم مرا رسوا نکن . چون نزدیک آن حضرت شد .فرمود در این شیشه چیست؟ گفت سرکه است.آن حضرت دست پیش آورد فرمود قدری در دست من بریز . پس ریخت دید سرکه است آن مرد گریست و گفت یا رسول الله قسم به خدا سرکه نبود بلکه خمر بود ولی توبه کردم و از خدا خواستم که مرا رسوا نکند چنین شد . آن حضرت فرمود چنین است هرکه توبه کند خداوند سیئات او را به حسنات مبدل می فرماید.  (( اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات ))

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:34  توسط حسن براتی  | 

رضوان

عبد الواحد بن زید گوید: برای جهاد از شهر بیرون رفتیم. مردی در بین ما بود که این آیه را قرائت کرد:

** اِنّ الله اشتَری مِن المُومنینَ انفُسَهُم و اَموالهُم باَنّ لَهُمُ الجَنّه ** سوره توبه آیه 111

** خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است **

جوانی برخاست و گفت: قد بعت نفسی و مالی بان لی الجنه

من جان و مال خود را فروختم تا بهشت از آن من باشد.

همه متاثر شدند.به بلادی از روم رسیدیم،جنگی سخت در گرفت، آن جوان رزمنده آنقدر جنگید تا به مقام بلند شهادت رسید.

اِنّ الله اشتَری مِن المُومنینَ انفُسَهُم و اَموالهُم باَنّ لَهُمُ الجَنّه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:1  توسط حسن براتی  | 

روزها در گذرند


با رنگ قرمز مي نويسم تا بداني دلم خون است . سايه هاي زيادي در مقابل ماست دليل آن پشت كردن به نور الهي است وقتي به سوي نور برميگردي ديگر هيچ سايه اي وجود ندارد و احساس آرامشي عميق وجود انسان را فرا مي گيرد و انسان در زندگي به توفيقات عجيبي دست پيدا مي كند

سرچشمه نور الهي مهدي (عج)  است براي ظهور دعاي بسيار بايد

::الهم عجل لوليك الفرج::

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:51  توسط حسن براتی  | 

بهترین آفریدگان

امام خمینی بعد از بمباران پالایشگاه آبادان در اولین مصاحبه خود گفتند:الحمدلله. قبل از این بر نفت و خدا توکل می کردیم اما بعد از این فقط بر خدا توکل می کنیم

از نوشته های امام خمینی و شهید مطهری:

در انسان غريزه‏ء حقيقت جويی و تحقيق وجود دارد ، انسان اگر بداند رازی در ورای كهكشانها وجود دارد و دانستن و ندانستن آن تأثيری در زندگی او ندارد ، باز هم ترجيح می‏دهد كه‏ آن را بداند . انسان طبعا از جهل فرار می‏كند و به سوی علم می‏شتابد . انسان دوست دارد قيافه‏اش زيبا باشد ، نامش زيبا باشد ، جامه‏اش زيبا باشد ، مناظر جلوی چشمش زيبا باشد و خلاصه می‏خواهد هاله‏ای از زيبايی تمام زندگی اش را فرا گيرد . برای حيوان مسأله‏ء زيبايی مطرح نيست .

" همانا بسياری از جنيان و آدميان را برای جهنم آفريده‏ايم ( پايان‏ كارشان جهنم است ) ، زيرا دلها دارند و با آنها فهم نمی‏كنند ، چشمها دارند و با آنها نمی‏بينند ، گوشها دارند و با آنها نمی‏شنوند . اينها مانند چهار پايان بلكه راه گم كرده‏ترند " .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:5  توسط حسن براتی  | 

رازهای پنهان قرآن برای انسان

" همانا امانت خويش را بر آسمان و زمين و كوه‏ها عرضه كرديم ، همه از پذيرش آن امتناع ورزيدند و از قبول آن ترسيدند ، اما انسان بار امانت‏ را به دوش كشيد و آن را پذيرفت . همانا او ستمگر و نادان بود"    

 ۹. او جز با ياد خدا با چيز ديگر آرام نمی‏گيرد . خواستهای او بی‏ نهايت است ، به هر چه برسد از آن سير و دلزده می‏شود مگر آنكه به ذات‏ بی حد و نهايت ( خدا ) بپيوندد .
" ای انسان ! توبه سوی پرورد گار خويش بسيار كوشنده هستی و عاقبت او را ديدار خواهی كرد "

۱۲.او جز در راه پرستش خدای خويش و جزبا ياد او خود را نمی‏يابد ، و اگر خدای خويش را فراموش كند خود را فراموش می‏كند و نمی‏داند كه‏ كيست و برای چيست و چه بايد كند و كجا بايد برود . 

۱۳ .او همينكه از اين جهان برود و پرده‏ء تن كه حجاب چهره‏ء جان است‏ دور افكنده شود ، بسی حقايق پوشيده كه امروز بر او نهان است بروی آشكار گردد .
" همانا پرده را كنار زديم ، اكنون ديده‏ات تيز است " 

 "ای نفس آرامش يافته!همانا به سوی پرورد گارت باز گرد با خشنودی‏ متقابل : تو از او و او از توخشنود". 

 . 14 او تنها برای مسائل مادی كار نمی‏كند ، يگانه محرك او حوايج مادی‏زندگی نيست . او احيانا برای هدفها و آرمانهايی بس علی می‏جنبد و می‏جوشد .
او ممكن است كه از حركت و تلاش خود جزر رضای آفريننده ، مطلوبی ديگر نداشته باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:45  توسط حسن براتی  | 

تلنگر

آيا ميدانيد خدا مي بيند؟! ... و آيا در محضر همين خداست كه گناه آلوديم. جوينده بدان با ياد خدا دل آرام ميگيرد...

 

نامه هایی به پروردگار

هوايا انسان را به زوال مي كشد اين بار مي نويسم تا بداني طاقتي نمانده صداي آخرين نفسهايم را خوب گوش كن : تو نهايتي تو هميشه حاضري تو آشكارو پنهاني تو خداي آسماني .نوري و عشقي تو اشك پاك منتظري تو همه هستي هستي هستي . اگر نگفته بودي كه از همه چيز به من نزديك تري هيچوقت باور نمي كردم كه در حضور توست كه باز هم گناه آلودم در حضور توست كه حاشا مي كنم پستي ام را من متعلقم آزادم كن ... راستي از معشوق(يا ابا صالح) چه خبر عمري است در خاطرش به خاطره پيوسته ايم .سلامي برسان بگو فلاني تا حال خفته بود و چه زيبا گفته است صائب:دل چو شد غافل زحق فرمان پذير تن شود   مي برد هرجا كه خواهد اسب خواب آلوده را   آري ما خفتگانيم و كاش با نيشتر آمدنت بيدار شويم بيا كه دمي از تو مي شنوم آتش مي گيرم بيا قول خواهم داد دل را ساز كنم تو فقط بيا ...

چند نامه دیگر...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:57  توسط حسن براتی  |